محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
473
خلد برين ( فارسى )
مجلس هشتم در ذكر شعراى بلاغت شعار كه به نظم اشعار آبدار ، انجمنآراى آن روزگار بودند هر چند عد اوصاف اين بالانشينان انجمن سخن طرازى به مناسبات روحانى بر ذمت همت چمنآراى اين گلزار هميشه بهار چون دين لازم الادا قرار و استقرار دارد اما چون شرح مفاخر و مآثر ايشان را تأليفى جداگانه در كار و بيم آن است كه خامهء وقايع - نگار از غرض اصلى و مقصود حقيقى باز مانده سخن به درازا كشد در ذكر اين بالانشينان بزم روزگار طريق اختصار مىپيمايد و به قدر آنچه از شرح حال ايشان ناچار باشد اقتصار مىنمايد . بالجمله در زمان دولت ابد توامان خاقان جنت مكان ، شعراى فصاحت پيشه و سخنوران بلاغت انديشه در دربار سپهر كردار بسيار و در ممالك محروسه و اقطار آفاق بىشمار بودند و در آغاز بهار سلطنت پايدار ، آن حضرت را نسبت به اين طايفهء رفيع مقدار ، عنايت بىنهايت بود و از جملهء ايشان مانند مولانا حيرتى و ميرزا شرف جهان به ادراك شرف قرب خدمت و همصحبتى آن حضرت مفتخر و مباهى و پيوسته محرم حريم قرب پادشاهى بودند ، اما چون در اواخر ايام حيات ، ديدهء ديد خاقان روى زمين به جواهر سرمهء يقين ، بيناى اوامر و احكام دين مبين و ملت مستبين گرديده در اجراى امر به معروف و نهى از منكر بيشتر از پيشتر مبالغه مىفرمود اغراقات شاعرانه را كه سخنوران زمانه آن را از قبيل افسانه در اشعار آبدار خود به كار مىبردند از اكاذيب باطله شمرده به سمع قبول نمىشنود و از اين راه ابواب التفات بر روى شعراء به گذرانيدن قطعه و قصيده نمىگشود . مؤيد اين مقال آن كه نوبتى سحبان عجم مولانا محتشم دو قصيدهء غرا يكى در مدح آن حضرت و ديگرى در مدح مهد عليا پريخان خانم كه در مكنون بحر سلطنت روز افزون بود در رشتهء نظم كشيده از دار المؤمنين كاشان به دار السلطنهء قزوين